خرید بک لینک

قبلا خیلی اهمیت میدادم به این که مامانم چه فکری میکنه درباره ی من و شخصیتی که دارم به خاطر همین نه تنها خودمو بلکه کوچیک ترین جزئیات زندگیمم ازش قایم میکردم. چتهای تلگرام و واتساپم رو پاک میکردم تا اگه یه وقت گوشیمو چک کرد راجع بهم فکرهای بد نکنه. رفقای پسرمو دونه دونه از حلقه ارتباطیم انداختم بیرون چون فکر میکردم روم حساس میشه. ولی یه روز که عکسهای دونفره ام با پارتنرم رو تو گالریم هاید میکردم با خودم گفتم ته ته تهش این زندگی متعلق به منه و من کسی ام که چهل سال بعد به این روزها نگاه میکنم و قطعا اون موقع تنها کسی که برای سرزنش کردن حضور داره فقط و فقط خودمم چون یه روزی ترسیدم از این که یکی ازم بپرسه چرا؟ یا بخواد سرم داد بکشه و بگو آبروشو بردم و قضاوتم کنه. به خاطر همین ترجیح دادم به جای این که چند سال بعد برگردم به گذشته نگاه کنم و حسرت بخورم، همین الان همون جوری که میخوام زندگی کنم (البته تا وقتی که به کسی آسیبی نزدم)....

برچسب: نویسنده: کاوه نعمتی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:54

صفحه بندی